۱۳۸۷ خرداد ۱۱, شنبه

ادعای روشنفکر شیعه و سکوت او در برابر نصرالله


مدتی بود به توصیه برخی دوستان مبادی آداب شده بودیم، سیاسی نمی نوشتیم، می گفتیم بگذار مطلب فکاهی بگوییم، مردم دلخوش باشند، بخندند، اما نمی دانم چه شد که همان که نباید می شد، شد. شریعتی تعریف قشنگی داشت، می گفت روشنفکر آن کسی است که اگر خودش هم در ناز و نعمت بود، به درد همسایه اش بگرید. ما که نمی خواهیم روشنفکرنما باشیم باید بنویسیم. یا دست کم، کمترین کاری که متعهدیم بکنیم این است که بنویسیم. شخصاً تصمیم به چنین کاری نداشتم اما وقتی دیروز در اخبار دیدم القاعده از دو زن عقب مانده ذهنی سوء استفاده کرده تا بمب هایی را به بازاری در عراق وارد کند و از آن طریق با کنترل از دور آنها را منفجر نمايد، واقعاً منزجر شدم. به خودم گفتم اگر این کارها حقیقت اسلام نیست، سکوت مسلمان ها چه معنایی دارد؟ مگر این جامعه روشنفکر ندارد؟ یک نفر نیست اینجا که دست به نقد افکار بن لادن و امثال او بزند؟ جهان اسلام سراسر سکوت است و تأییدکننده قتل عام انسان هایی کاملاً بی گناه.
چندی پیش کتابی انگلیسی خواندم به نام "رویکرد نادرست به اسلام" نوشته Robert Spencer، نویسنده با تلاش فراوان کوشیده بود تا ثابت کند، اسلام واقعی چیزی جز تئوری های القاعده و بن لادن است. اسلام واقعی طرفدار اصول و ارزش های انسانی است و خلاصه از اين دست صحبت ها که زياد شنیده اید. اما نکته ای جالب هم در اندیشه نویسنده بود. اسپنسر با ظرافت تمام سعی کرده بود توضیح دهد که چرا جامعه مسلمانان در برابر این وحشی های انسان نما که سرگرم کشتار مردم بی گناه هستند و از دامن همان خانواده برخاسته اند؛ چرا این جامعه در برابر تحرکات آنها سکوت اختیار کرده؟ حتی یک مسلمان محافظه کار باید بیندیشد که کجای عملکرد القاعده در تضاد با جنبه های منفی از تمدن غرب بوده است؟ اسلام نسبت به انحرافاتی که در دامن آن پرورش یافته مسئولیت سنگین تری دارد یا غرب؟ اما تمام آنچه از جامعه اسلامی برآمده سکوت بوده است و اگر بخواهیم مته به خشخاش بگذاریم، حتی تلویزیون حکومتی جمهوری اسلامی و شبکه الجزیره که اخیراً به القاعده پرس معروف شده، حاضر نیستند خبر کامل استفاده ابزاری القاعده از عقب ماندگان ذهنی برای بمب گذاری ها را پوشش دهند. اوضاع اینطوری است.
من تصمیم دارم، این سوال را از خودمان آغاز کنم، ما برای مهار اندیشه و تئوری بی گناه کشی افراطیون مسلمان چه کرده ایم؟ اگر فرض را بر این بگذاریم که مکتب سنت و جماعت ایده های فکری متفاوت و گاهاً غیر قابل جمعی با تشیع دارد، صریح تر ببینیم ما برای مهار شیعیان افراطی دست به کدام اقدام زدیم؟ من نمی خواهم جنجال آفرینی کنم ولی به اعتقاد من، عملکرد حسن نصرالله همین گونه است. افراطی با کشتار بی گناهان و از طرف دیگر سکوت جامعه سیاسی شیعیان.
سوال، موشک باران خانه های مسکونی اسرائیلی ها چه معنایی دارد؟ این موافق کدام تئوری شیعی است، این کجایش مربوط به مکتب امامان معصوم شیعه است. شیعیان مدعی اند که طابق النعل بالنعل در صدد پیروی از آنها هستند. عجب، پس برای چه زن و بچه اسرائیلی را می کشند، اسمش را دفاع می گذارند؟ سوال من اینجاست که در همین نبرد سی و سه روزه دهشت بار، موشک های نصرالله به کدام طرف اشاره می رفت؟ پاسگاه های اسرائیلی یا خانه ها، منازل مسکونی، کودکان و یک کلمه غیرنظامیان؟
حدود 145 غیرنظامی از مردم اسرائیل در اين موشک باران های مداوم کشته شدند، 4260 نفر زخمی شدند. تلفات غیر نظامی ها دو برابر نظامیان بود و من با چشم خود می دیدم که نصرالله تهدید می کرد ما فلان شهر را هدف می گیریم. نگفت فلان پاسگاه را، فلان میکده را، فلان کنیسه را. سوال من این است، آیا این موافق آداب و شریعتی است که تشیع بر آن تاکيد دارد؟ از این احادیث بگذریم که "هل الدین الا الحب و البغض" و بسیار بسیار احادیث دیگری بر محبت و مهرورزی که از امامان شیعیان به آنها رسیده و گویا اصلاً نبوده و نرسیده، چون ما که محبت ندیدیم. مگر شیعیان، وظیفه خود را عمل به سیره معصومین نمی دانند؟ امام سوم آنها در روز عاشورا، مگر به زن و بچه دشمنانش حمله کرد؟ یکی ممکن است پاسخ دهد که زن و بچه دشمنان معصوم آنجا نبودند، ما چه بدانیم. جواب این است که مطابق فقه شیعه، نهی معصوم با تأييدش تفاوتی ندارد. وقتی آنها را از تهاجم به حرم خود نهی می کرده، معنایش این است که خود را نیز با تهاجم به حرم آنها مخالف می دیده. لب کلام اینکه، اين کار مجاز نیست، والسلام. هر چند که دشمنت شمر باشد، عمر بن سعد باشد و مطابق آنچه شیعه ها که به ظاهر پیروان امامان خود هستند، معتقدند گلچینی از بدترین های زمان. امام آنها این حق را گرفته که به زن و بچه تعرض کنند، حتی به غیرنظامی بالغ هم متعرض نباید شوند، خلاف انصاف است. خلاف روح تشیع است، اگرچه عبید الله بن زیاد باشد، رأس فتنه باشد، مجاز نیستند. مگر مسلم، پسر عموی امام سوم شیعیان نکرد، مگر در منزل هانی نبود که عبیدالله مهمان شان شد، هانی به او گفت که هر وقت من سرفه کردم از پشت پرده خارج شو و کارش را تمام کن، چرا نکرد؟ سفیر مخصوص امام بود، وکیل و نایب خاصه او بود، لیاقتی که در تاریخ به انگشت شمار انسان هایی داده شده. نیابتی که امروز برایش ایران را به فلاکت کشیده اند تا در فلان "آقا" احراز شود. این مرد عبیدالله را نکشت. وقتی رأس فتنه عاشورا، به قول خود شیعیان رفت، هانی از مسلم پرسید که چرا نکشتی، گفت به خدا شرمم آمد در حالی که شمشیری بدست نداشت جان از تنش بگیرم. آن وقت شما آقای نصرالله را می بینید که علم تشیع برداشته، می رود و موشک می زند روی سر بچه شش ماهه اسرائیلی، زن باردار اسرائیلی و احساس نمی کند خلاف دستور معصوم اوست. اگر این کار را بکند که می کند، من تفاوتی بین او و اسرائیلی نمی بینم؟ بچه اسرائیلی، زن اسرائیلی از عبیدالله بن زیاد که کافرتر نیست، هست؟
یادم است یک بار کسی پاسخ داد که امام حسین در اقلیت بود، آن روز اسلام به اصطلاح مظلوم بود، تحت ستم بود، اصلاً چنین شرایطی پیش نمی آمد، مسلمان ها تسلیحات خوبی نداشتند، موشک نداشتند، چه و چه نداشتند، الان که دارند باید استفاده کنند تا کفار را از بین ببرند، معصومین ما همه مظلوم بودند و امروز که اوج اقتدار اسلام است ما باید به اسرائیلی جماعت حالی کنیم که هر کاری دلش بخواهد نمی تواند انجام دهد. نمی تواند طفل فلسطینی را بکشد و نتیجه اش را نبیند. به این دوست گرامی باید گفت که برادر، مگر امیرالمومنین شما، در جنگ صفین که خلیفه مسلمین بود، مگر در قدرت نبود؟ چرا آب را به روی سپاه معاویه نبست؟ والا اگر سیاستمداران امروز شما بودند به اسم اسلام می بستند، به اسم راهبرد استراتژیک، به اسم سیاست که دفتر همه چیز را این روزها با آن ورق می زدند، می کردند. علی نکرد چرا، چون این کار مخالف جوانمردی بود. معصومینی که شیعیان ادعای پیروی آنها را دارند، اینگونه رفتار می کردند. یا در ظاهر آنچه ما می دانیم اینگونه بوده اند. این تفاوت تشیع در قدرت است با تسنن یرید و معاویه در قدرت. نصرالله و همچون اویی در مکتب تشیع است که باید تفهیم شوند. اگر سنی بودند که صحبتی نبود. چون سنی ها که امامشان یزید و معاویه بود نه حسین. راستی مگر محمد در اوج قدرت حکومت اسلامی نبود؟ خیلی روان بگویم که فرض بگیرید کشتار بنی قريظه که در بیشتر تواریخ کهنه اسلامی آمده صحت داشته باشد. ما در آن تشکیک نکرده ایم چون شیخ الطائفه طوسی و شیخ مفید، علمای بزرگ شیعیان هم نکرده اند، به رغم اینکه خشونت بکار رفته غیر قابل فهم است، باز هم فرض بر صحت اگر بگذارید، عملکرد پیامبر مسلمانان بایستی برای شیعه ها و سنی ها راهگشا باشد. وقتی یهودیان هدایت نشدند، یا جنگیدند، حضرت محمد فرمودند که زن هایشان را جدا کنید. پسرانشان، آنهایی را که موی زهار ندارند و مرد نشده اند را جدا کنید. اینها را نکشید. لب کلام، اینها بی گناه اند، بر اینها حرجی نیست، نمی دانند کجایند و برای چه آمده اند. سوال من این است که یک رهگذر اسرائیلی، یک بچه اسرائیلی، یک زن باردار اسرائیلی این را به چه حقی با موشک می کشید و بعد خودتان را پیرو این آدم می دانید؟ می گویند تو مدافع یهود شده ای، من مدافع تشیع حقیقی هستم که شما مدعی آن هستید. من مدافع کرامت انسانی ام، آخر اگر تو خودت بنا به حسب آزمون سرنوشت، در آن مملکت به دنیا می آمدی و ده سال داشتی، موشک می زدند و تو را می کشتند، دست و پایت قطع می شد، چشمت برای یک عمر کور می شد، این به حق بود؟ حال آنکه نه جنگیده بودی، نه برای جنگ می رفتی، نه اصلاً عقلت می رسید پدرت راست می گوید یا آقای نصرالله، بچه بودی، نمی فهمیدی، این کار به موافقت عقل و منطق بود؟

ممکن است کسی بگوید خوب آنجا نروند، مملکت اسلام بوده است. طبق تعاریف ما غاصب اند، قاتل اند. یکی بگوید که آقا جنایت هایشان فراموشمان نشده. درست است. من مخالف این ها نیستم، ولی چه نتیجه ای می خواهید بگیرید، آن مهم است. من پاسخ دارم. کدام حکم فقهی است که ثابت می کند پسر را می شود به گناه پدر کشت؟ پدرش گناه کرد رفت آنجا، بچه دار شد، نسبت به مسلمین، به قول شما عداوت داشت، اصلاً پدرش فلسطینی ها را می کشت. خدا لعنتش کند، پسرش چه گناهی کرد؟ زن باردارش چه گناهی کرد؟ بچه مدرسه ای مگر توانایی تمیز دادن دارد؟ چند بار مدرسه اسرائیلی را موشک باران کردند، این حماس چند بار مدارس شهرک سدیروت و عشکلون و نئگو را موشک باران کرد، نزدیک به 177 غیرنظامی از سه سال گذشته تا امروز به خاطر موشک باران حماس و حزب الله کشته شده اند، اگر خانواده هایشان برگشته باشند وای به حال من و توی روشنفکر، چون معنایش این است که اجازه داده ایم آقای نصرالله، به خاطر هدفش وسیله اش را توجیه کند. این کار تا آنجا که من می دانم، در شیعه نبوده و از نوع بدعتهای قرن جدید تشیع است.
مشکل عمده این است که قتل بی گناه را کوچک شمرده اند. خداوندی که می گویند قرآن را نازل کرده، فرموده که لکم فی القصاص حیوة یا اولی الالباب لعلکم تتقون... فمن اعتدی بعد ذلک فله عذاب الیم. گفته قصاص کنید، سرباز اسرائیلی بکشید.از دشمنتان آن را که کشته، شما هم بکشید. ولی مگر بچه اسرائیلی مردم شما را کشت؟ وقتی این کودک اسرائیلی، زن باردار اسرائیلی را می کشید، مطابق قرآن خودتان به این کار می گویند، اعتدی. زیاده روی، و باز مطابق نص صریح همان، بر تو عذابی الیم آماده است. مطابق نص صریح قرآن. و در آيه دیگری از قرآن پروردگار می فرماید که هرکس متعمدانه بی گناهی را کشت: فجزاؤه جهنم خالدا فيها وغضب الله عليه ولعنه وأعد له عذابا عظيما، پس کیفر او، جهنم است و غضب خدا همواره با اوست و لعنت خدا بر اوست و خداوند برای او عذابی بزرگ مهیا کرده است. در آيه دیگری آمده است: من أجل ذلك كتبنا على بني إسرائيل أنه من قتل نفسا بغير نفس أو فساد في الأرض فكأنما قتل الناس جميعا. بدین سبب بر بنی اسرائیل فرض کردیم که هر کس انسانی را که کسی را نکشته و فسادی در زمین مرتکب نشده به قتل برساند گویا همه مردم را کشته است. حالا با وجود این آیه ها، آقای نصرالله چطور زن و بچه بی گناه را می کشد، من یکی نمی دانم که این از کجای فقه شیعه درآمده.
برای روشنفکران مسلمانی که این نوع کشتارها را تقبیح کنند و تلاش در جلوگیری از آن بنماید، در قرآن ثوابی عظیم برشمرده شده است، ومن أحياها فكأنما أحيا الناس جميعا. پس هر کس که یک نفر از این انسان ها را نجات دهد، گویا تمام مردم را نجات داده است. حالا چطور اینها ساکت اند و ما باید بگوییم نمی دانم. این توصیه ای بود برای روشنفکران ظاهراً مسلمان ـ اگر بین شان باشد ـ دانشمندان و محققان مسلمان، دین شناسان و آزادی خواهان مسلمان و در نهایت برای شیعیانی که دوست دارند پیرو واقعی امامان خود باشند.

هیچ نظری موجود نیست: